راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت هشتاد و ششم :
همان وقت نگار با ذهنی آشفته و ناآرام توی خانه مشغول بسته بندی هدیه های سینا بود. میان این همه سوژه برای استرس و نگرانی، نمیدانست جشن تولدی که قولش را پیشتر به سینا و عزیزه داده بود کجای دلش بگذارد. خسته و بی حوصله بسته های کادوپیچ و جعبه ی کیک را داخل ساک بزرگی گذاشت و نخ بادکنکهای رنگارنگ را به دسته ی پارچه ای ساک گره زد. نگاهی به ساعت انداخت و قبل از بیرون رفتن از منزل با شماره ی پیمان تم

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0واقعا من هرچی ادم باهمین یه دونه کروموزوم اضافی دیدم مهربونن...